خسروانوشیروان

مادر هرمز چهارم "قاين"٬ دختر خاقان امپراتورى گؤك ترك و پدر وى خسرو اول انوشيروان٬ فرزند شاهزاده اى از قوم زردپوست هپتاليت (آغ هون) بود (نام اين پرنسس٬ به فارسى نواندخت ثبت شده است)...در سال ٥٣١ بعد از مرگ قباد اول٬ يكي از پسرانش به نام خسرو اول كه بعدها لقب انوشيروان يافت به سلطنت (٥٣١ تا ٥٧٩) رسيدּ(قباد٬ بنا به آئين زرتشتى٬ با خواهرزاده خود بنام زنبق ازدواج كرده بودּزنبق نيمه ترك٬ خود حاصل ازدواج خواهر قباد با خاقان ترك است)ּ خسرو انوشيروان٬ اين پادشاه نيمه زردپوست٬ از نامدارترين سلاطين ساساني محسوب شده و او را به سبب برخى اصلاحات مالى و ادارى٬ لقب عادل داده اند . ادعا شده است كه دوران سلطنت او دوران شكوه و اقتدار سياسي و نظامي و فرهنگي حكومت ساسانيان بود . او قبل از جلوس به تخت شاهى٬ به كمك اشراف و روحانيان زردشتى، و با يارى ٣٠ هزار جنگاور زردپوست آغ هون٬ مزدك و پيروان وى را كشت و شورش مردمى و روشنگرانه مزدكيان را سركوب كرد . خسرو اول انوشيروان بعد از نيم قرن سلطنت در سال ٥٧٩ بدرود حيات گفت و با مرگ او ، دوران سلطنت پسرش هرمز چهارم٬ شاه ترك ساسانى آغاز گرديدּ

کواد یکم  بر خلاف ادعای پورپیرارگونه مهران بهاری هیچ گونه پیوند نسبی با ترکان یا حتا هفتالیان، که زرد نژاد نبوده اند، نداشته است. و مهران باز هم بدون سند زیاده گویی می کند.  در هیچ سندی که ما به ان رجوع کریدم نیز گفته نشده است که کواد با خواهرزاده ای نیمه ترک به نام زنبق ازدواج کرده است! و هیچ سندی نیز گویای «نیمه زردپوست» بودن انوشیروان نمی باشد.  اگر مهران بهاری یک سند عرضه می کرد، ما می توانستیم سخن او را درباره خسرو انوشیران جدی گرفت.  اما در تاریخ طبری (تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، تئودور نولدکه، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1378، ص 165) درباره مادر انوشیروان آمده است: «[کواذ] هنگام رفتن گذارش بر سر راه به نیشابور افتاد؛ او و گروه کوچکی از یاران همراه او همه ناشناس وار بودند. زرمهر پسر سوخرا نیز در میان این گروه بود. در آن جا کواذ را آرزوی زن بخاست و آن را با زرمهر بگفت و از او خواست که برای او زنی از خاندان خوب بخواهد. زرمهر چنین کرد و پیش زن خداوند خانه، که از اسواران بود برفت. این مرد دختر دوشزه ای بسیار زیبا داشت. زرمهر با آن زن درباره دخترش سخن گفت و به او اندرز داد که او را به کواذ بدهد. زن این سخن با شوهرش بگفت و زرمهر زن و شوهر را پیوسته به آن وادار همی کرد و به آن چه آرزوی شان بود نوید همی داد تا تن در دادند و دختر را که "نیوان دخت" نام داشت به کواذ دادند. کواذ همان شب با آن دختر بخفت و او انوشروان را از او بارگرفت».  پس بنا به روایت طبری، مادر انوشیروان دختر یک اسوار (نظامی بالارتبه سپاه ساسانی) نیشابوری به نام نیوان دخت (به معنای دختر دلیر) بوده است.

 

 

چهره خسرو انوشیروان، چنان که از نقش این سکه بر می آید:

خسرو اول که به سبب خدمات وکارهای بزرگش پس از مرگ لقب انوشیروان(انوشک روان)یعنی روان بی مرگ یافت پس از مرگ پدرش قباد به تخت نشست وی از بزرگترین شاهنشاهان ساسانی است مادر او دختر سپهبد بویه فاتح گرجستان بود برای اینکه به اوضاع اشفته اقتصادی واجتماعی ایران که بر اثر اختلاف بین مزدکیان وطبقه اشراف پیدا شده بود سر وسامانی بخشد نخست به فکر اصلاح در مالیاتها افتاد خسرو دستور داد همه زمینهای زراعتی را به دقت مساحی کردند وتعرفه وصول مالیات ارضی جدید را بر اساس این مساحی قرار دادمالیات دیگری به نام سرگزیت یا ملیات سرانه تعیین نمود که بر اشخاص 20 ساله تا 50ساله تعلق می گرفت انوشیروان قاضیان را مامور کرد تا دقت کنند مالیاتها عادلانه وصول شود

سپس به اصلاح امور لشکری پرداخت وچهار سپهبد در مرزهای چهارگانه کشور بگماشت برای اینکه قدرت خاندان شاهی را محدود کرده باشد طبقه جدیدی از رجال به نام وزرکان(بزرگان)ایجاد نمود وبدین وسیله خاندانهای پیشین را تضعیف نمود

هدف خسروانوشیروان ازانجام اصلاحات لشکری وبرگزیدن چهارسپاهبد درچهارگوشه ی کشور این بود که نخست بتوان ازمرزهای کشوربه سادگی دربرابریورش های همسایگان مقابله کرد؛دیگراین که چون سپاهبدان بدون واسطه توسط شاه برگزیده می شدند وفاداری آنان به شاه بیشترمی شد.افزون براین چنین اقداماتی مانع ازتمرکز قدرت نظامی دردست یک فرمانده می شد.

اصلاحاتی که خسروانوشیروان در ارتش انجام داد به اندازه ی اصلاحات ما لی اودرساختاراداری کشورتغییرات مهمی ایجاد کرد .تاپیش از اصلاحات خسرو همه ی بزرگان کشوروظیفه داشتند خودواتباع خود را تجهیزکنندوبدون دریافت مزدبه خدمت سپاه درآیند.خسروبرای  نجبای تهی دست وشهسوارانی که آوازه ی دلاوری داشتنددربرابر خد مت درسپاه مواجبی تعیین کرد.وی با این کار پشتیبانی مستقیم گروه لشکری رابه دست آورد.ازسویی دیگر بزرگانی که ارتش های خصوصی داشتندقدرت خودرا سخت درزوال دیدند.خسرو همچنین خاندان های توانمدی رادر مرزهای کشور مستقر کردوآنان راموظف ساخت که به هنگام خطر سلاح بر گیرند واز مرزهای کشور دفاع کنند.

نوشته های تاریخی به گونه هایی از آموزش های نظامی اشاره می کنند که توسط مراجع مختلف انجام می گرفت.کتاب عهد اردشیراین آموزش را از وظایف خانواده ها می داند.کتاب تجارب الامم فی اخبارملوک العرب والعجم آن راازوظایف دیوان لشکر می داند که به وسیله آموزگاران خاصی انجام می گرفت

نخست برای اینکه به امور داخلی کشور نظامی بخشد با یوستی نیانوس امپراطور روم صلح نمو وطبق پیمانی قرار شد که دولت روم هر سال مبلغی گزاف بابت هزینه نگهداری دربندهای قفقاز به ایران بپردازد ولایت لازیکا در کنار دریای سیاه همان وضعی راپیدا کند که پیش از زمان پدرش قباد داشته است ایران شهر دارا را که در مغرب ان کشور قرار داشت به روم واگذار کند به شرط انکه در انجا قلعه نظامی نسازد

یوستی نیانوس که می خواست به فتوحاتی در شمال افریقا دست زند با اغوش باز این شرایط را قبول کرد

بلیزاریوس سردار معروف او در افریقا واسپانیا به فتوحاتی درخشان نائل امد

خسرو انوشیروان که از حوال روم با خبر بود به بهانه اینکه یوستی نیانوس غسانیان دولت عرب دست نشانده خود را در مرز سوریه به جنگ با مناذره دولت عرب دست نشانده ایران در حیره بر انگیخته است با لشکری از دجله گذشته وبه شام رفت وانطاکیه را تسخیر کرد

تسخیر این شهر از طرف سپاه ایران برای رومیان بسیار گران تمام شد در سال پانصد وچهل میلادی رومیان با پرداخت غرامتی سنگین حاضر به صلح شدند اما این صلح دوامی نکرد ودیگر باره بر سر لازیکا جنگ اغاز شد انوشیروان اسیرانی را که از انطاکیه اورده بود در نزدیکی تیسفون نشیمن داد وبفرمود که در انجا شهر شبیه انطاکیه ساختند ون را (وه اندیو خسرو)نامیدند یعنی شهر خسرو که بهتر از انطاکیه است نام دیگر این شهر رومگان یعنی شهر رومی بود

در جنگ لازیکا خسروانوشیروان تا کنار دریای سیاه پیش رفت ورومیان راشکست داد وپترا را در کنار ان دریا تصرف نمود سپس قراردادی به این مضمون بین دو دولت امضا شد دولت ایران لازیکا را تخلیه کرده وبه روم واگذار می کند ودر مقابل دولت روم متعهد می شود که در مقابل این اقدام برای هزینه نگهداری دربند های قفقاز در مدت 50 سال سالی سی زار سکه طلا ب ایرا بپردازد

مسیحیان ایران در مذهب خود ازاد خواهند بود ولی حق تبلیغ نخواهند داشت

 

جنگ با هپتالیان :

 از زمان بهرام گور هپتاليان همواره مزاحم سرحدات شرقی ایران می شدند گاهی نیز قدرتی به هم رسانده و از ایران مبلغی به عنوان باج می گرفتند انوشیروان برای اینکه به حکومت ایشان خاتمه دهد با دولت ترک که در مشرق کشور هپتالیان قرار داشتند پیمانی بسته وقرار گذاشتند که ترکان از مشرق وهپتالیان از مغرب به کشور هپتالیان حمله کنند در نتیجه این اتحاد جنگی کشور هیاطله از بین رفت وبین خاقان ترک وپادشاه ایران تقسیم شد و انوشیروان دختر خاقان را به زنی گرفت بدیگونه جیهون جزو ایران شد وباختر وطخارستان ورخج جزو ایران گردید سپس انوشیروان به گیلان لشکر کشید به این دلیل که گیلانی ها به شدت از مزدکیان حمایت می کردند و گیلان مرکز تجمع ونشر اندیشه های مزدکیان در ایران شده بود و برای ایجاد ترس در مردم گیلان بسیاری از انان را کشت پس از این اقدام انوشیروان مردم گیلان تا پایان دوره ساسانی به دشمنان سرسخت این سلسله تبدیل شدند و از هر شورشی بر ضد این سلسله پشتیبانی می کردند

انوشیروان سپس خزرها را نیز به شدت سرکوب کرد و هزاران تن از انها را کشت

دست نشاندگی یمن :

 یمن که در گوشه جنوب غربی عربستان واقع است بر اثر تحریک رومیان از طرف دولت حبشه اشغال شد یکی از شاهزادگان یمنی که سیف پسر ذی یزن نام داشت به انوشیروان پناه برد

انوشیروان برای مخالفت با رومیان سرداری دیلمی به نام وهرز را با چند کشتی از راه دریای پارس ودریای عمان به یمن فرستاد ایرنیان در سال 570 میلادی در ان سرزمین پیاده شده ومسروق اخرین امیر حبشی از خاندان ابرهه را از بین بردند ویمن را دست نشانده ایران کردند ایرانیان تا بعد از ظهور اسلام در ان سرزمین حکومت می کردند و عربها انان را ابنای احرار یعنی ازاد زادگان می خواندن

جنگ با ترکان :

ترکان که شاخه ای از اقوام هونهای سپید بودند نخست در منطقه کوهای التایی مسکن داشتند و بر اثر فشارهایی که از طرف امپراطوران روم به انها وارد شده بود مهاجرت کرده ودر کنار کوههای که به شکل کلاهخود بود مسکن گزیدند و چون کلاهخود را به زبان ترکی دورکوdurku  می نامیدنداز این جهت به نام دورک یا ترک خوانده شدند در 522میلادی امیری از ایشان به نام تومن tumen قدرتی به هم رسانده لقب خاقان یافت این خاقان امپراطوری بزرگی را تشکیل داد که از مغولستان تا کنار کوههای اورال بسط می یافت سپس جانشینان تومن به ترکان شرقی و غربی تقسیم شدند ترکان غربی با انوشیروان متحد شده دولت هپتالیان را در 566میلادی برانداختند پس از ان بر سر تجارت ابریشم و حق عبور ان کالای مهم بازرگانی دنیای قدیم که از چین به روم می رفت روابط ایران وترکان به هم خورد وکار به جنگ کشید

انوشیروان فرزند خود هرمزد را به شرق فرستاد و چون خاقان ترک تاب مقاومت نیاورد به کشور خویش بازگشت

در اواخر عمر انوشیروان بار دیگر به روم لشکر کشید و انطاکیه را تسخیر کرد چنانکه یوستی نیانوس پس از این شکستها نتوانست به سلطنت خود ادامه دهد و جای خویش را به کنت تیبریوس conte tiberius سپرد وی ناچار شد مدت یکسال با انوشیروان قرارداد متارکه امضا کند و45000سکه طلا به ایران بپردازد

دیری نگذشت که انوشیروان به سال 579میلادی درگذشت 

خصال انوشیروان:

 انوشیروان بیگمان از بزرگتری شاهان ساسانی است در زمان او ایران به منتهای عظمت وقدرت خود رسید اصلاحات مالیاتی و اجتماعی که او کرد در ایران سابقه نداشت هم او بود که به وحشت هیاطله که به مدت یک قرن ایران را از جانب مشرق مورد تهدید قرار می ددند خاتمه داد و حقا لقب انوشیروان که به معنای روان بی مرگ است سزاوار اوست

انوشیروان پادشاهی دانشمند و دوستدار فلسفه و حکمت بود در زمان او هفت تن از فلاسفه ودانشمندان یونانی دانشگاه اسکندریه از روم گریخته و به دربار ایران پناهنده شدند خسرو ایشان را گرامی داشت و در یکی از معاهدات خود با یوستی نیانوس به دولت روم توصیه کرد که با دانشمندان وفلاسفه مزبور بدرفتاری نکند در زمان او برزویه که پزشکی دانشمند بود برای وردن کلیله ودمنه به هند رفت و ان کتاب را از سانسکریت به زبان پهلوی ترجمه کرد و به ایران اورد

عکسی از طاق کسرا ( تيسفون ) در سال   ۱۹۲۷  (انوشیروان درزیر پرچمی صف آرایی می کندولباسش به رنگ سبز مایل به زرد است ودرجلوی اومردانی ،یکی نیزه به دست ودیگری سپر وزوبین به کف،می جنگد.این نقش ونگارها و چهره ها آدمی رابه شک وامی دارند که آیا اینان زندگان لالند یاکه نقشند؟!)

سخنان شاهنشاه انوشيروان دادگر يا عادل

 شاهنشاه انوشیروان دادگر خوان بزرگی داشت از طلا مرصع با اقسام جوهرات نوشته بود : هر که غذای حلال خورد و مازاد آن را به حاجتمند دهد نوشش باد و هر چه را که با اشتها خوری تو آن را می خوری و هر چه را که بی اشتها خوری او تو را می خورد . نوشیروان چهار انگشتری بر دست داشت :

اولین انگشتر مخصوص مالیات بود که نگین آن عقیق بود و نقش عدالت در هنگام گرفتن مالیات بر آن نقش بسته بود .

دومین انگشتر مخصوص املاک بود که نگین اش فیروزه بود و نقش آبادی بروی آن نقشه بسته بود .

سومین انگشتر مخصوص مخارج بود که نگین یاقوت سرمه ای داشت که با نقش تامل و صبر مزین شده بود .

چهارمین انگشتر مخصوص برید بود که نیگن اش یاقوت سرخ بود و همچون آتش می درخشید و نقش امید بر روی ان نقش بسته بود .

از نوشیروان پرسیدند گرانقدرترین گنجها که هنگام حاجت سودمند افتد کدام است ؟ وی گفت : نیکی ای که پیش آزادگان سپرده باشی یا دانشی که برای اعقاب واگذاری .

از وی پرسیدند : دراز عمر تر از همه مردم کیست وی گفت : هر که عملش بسیار باشد و یارانش از او ادب آموزد یا نیکی فراوان کرده باشد که اعقابش بدو شرف اندوزند . پس حریصان را به صف مردم امین میارید و دروغگویان را جزو آزادگان مشمار.