در مورد زندگی و شخصیت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ
در مورد ولادت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ مورخان اقوال گوناگونی را ذكر كرده اند.
دو قول مشهور در مورد ولادت ایشان: 1. پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجری.[1] 2. و برخی نیز سال 6 هـ را سال ولادت ایشان می دانند.[2] البته اقوال دیگری نیز ذكر شده است. مادر بزرگوارش حضرت «فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ» و پدرش امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می باشد. این بانوی بزرگوار در شهر «مدینه» تولد یافت. مدت زندگی ایشان با مادرش حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ حدود پنج یا شش سال بوده است. «زندگی حضرت زینب با مادر در سوم جمادی الثانی سال 11 هـ به پایان رسید».[3] شوهرِ «زینب» «عبدالله بن جعفر» پسر عموی بزرگوارش می باشد. «او یكی از شخصیتهای مشهور اسلام و از سخاوتمندان به نام و معروف می باشد».[4] حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ دارای القاب و كنیه های زیادی است. «یكی از القاب آن حضرت كه در روایات آمده، «عقیله» یا «عقیله بنی هاشم» است كه به معنای زن ارجمند و گرامی در فامیل خود، می باشد.»[5] از دیگر القاب آن حضرت می توان «صدیقه صغری» «عارفه» «عالمه» «فاضله» «كامله» و «عابده آل علی»[6] را نام برد. حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ تا زمانی كه امیر المؤمنین در مدینه بود با شوهرش عبدالله بن جعفر در مدینه زندگی كردند و زمانی كه امیر المؤمنین پایتخت حكومت اسلامی را به كوفه منتقل كردند به كوفه نقل مكان كردند. «حضرت زینب در كوفه به ارشاد و تعلیم زنان كوفه اشتغال داشت».[7] حضرت علی ـ علیه السلام ـ در سال 40 هجری در كوفه به شهادت رسید. بنابراین سن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ در این زمان تقریبا 35 سال بود. حدود 10 سال هم بعد از شهادت پدر بزرگوارش با برادرش امام حسن ـ علیه السلام ـ زیست نمود. «امام حسن ـ علیه السلام ـ» در سال 50 هجری به شهادت رسید.[8]
بعد از شهادت امام حسن ـ علیه السلام ـ 10 سال نیز با برادر دیگرش یعنی امام حسین ـ علیه السلام ـ زندگی كرد. حضور ده ساله زینب ـ سلام الله علیها ـ در صحنه زندگی برادرش حسین ـ علیه السلام ـ پر حادثه ترین و رنج آورترین دوران زندگی ایشان است. حضرت زینب در طول زندگی با مصائب زیادی روبرو شد. اما حضور ایشان در كربلا و دیدن آن صحنه های دلخراش و از دست دادن برادران و فرزندان و فرزندان برادر از همة مصیبات دردآورتر و ناگوارتر بود. چرا كه در یك روز همة عزیزانش خصوصاً برادرش امام حسین ـ علیه السلام ـ را از دست داد. هنگام مصیبت جانگداز كربلا سن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ 55 ساله بود. این بانوی بزرگوار «در شب یك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری درگذشت.»[9] هر چند اقوال دیگری نیز در مورد ماه وفات ایشان وجود دارد. اما قول مشهور همان 14 ماه رجب سال 62 هجری است. سید هاشم رسولی محلاتی می نویسد: «مشهور آن است كه وفات آن بانوی معظمه در شب یك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری اتفاق افتاد. یعنی حدود یك سال و نیم بعد از واقعه عاشورا».[10] اختلافی كه در وفات آن حضرت وجود دارد در ماه وفات آن حضرت است و گرنه همة مورخان اتفاق دارند كه سال وفات ایشان همان سال 62 هجری است. بنابراین این بانوی شریف تقریبا یك سال و نیم بعد از واقعه عاشورا رحلت فرمود.
فضائل آن حضرت به طور خلاصه
1. صبر آن حضرت: «شهید مطهری» در این رابطه می نویسد: «در حماسه حسینی آن كسی كه بیش از همه درس تحمل و بردباری را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید خواهر بزرگوارش زینب ـ سلام الله علیها ـ بود».[11] و در ناسخ التواریخ آمده است: «محققاً از آغاز خلقت تاكنون از هیچ زنی از زنهای انبیاء و اولیاء با این حلم و بردباری پدید نیامده است».[12]
2. عبادت آن حضرت: «زینب كبری در تمام مدت اسارت تهجد و نماز شبش تعطیل نشد»[13] در كتاب ریاحین الشریعه آمده است: «شب زنده داری زینب در تمام عمرش ترك نشد حتی شب یازدهم محرم».[14]
3. سخن وری آن حضرت: خطبه های آتشین و زیبای زینب در كوفه و شام كه یزید و یزیدیان را رسوا ساخت در حد اعلای فصاحت و بلاغت بود. شهید مطهری در این رابطه می نویسد:
«خطابه ای كه حضرت زینب در مجلس یزید خوانده است از خطابه های بی نظیر دنیاست».[15]
4. علم آن حضرت: زمانی كه حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ خطبه پرمحتوا و آتشین خود را در بازار كوفه ایراد نمود، امام سجاد ـ علیه السلام ـ در تأیید مقام علمی زینب ـ سلام الله علیها ـ فرمود: الحمدلله تو دانشمند و عالمه ای بدون معلم و بانوی خردمندی بدون استاد می باشی».[16] این سخن امام سجاد ـ علیه السلام ـ نشان دهنده علم لدنی آن حضرت می باشد.
5. بزرگواری آن حضرت: در بزرگواری آن حضرت ـ سلام الله علیها ـ همین نكته بس كه «زمانی كه در عصر روز عاشورا دو پسرش را شهید كردند از خیمه پای بیرون نگذاشت»[17] در حالی كه هنگام شهادت سایر شهدا از خیمه بیرون می آمد و امام حسین ـ علیه السلام ـ را دلداری می داد ولی اینجا برای این كه برادرش حسین ـ علیه السلام ـ خجالت نكشد از خیمه بیرون نیامد.
6. عصمت ایشان: در كتاب «زینب بنت الامام امیر المؤمنین» مقام عصمت را برای این بزرگوار ذكر می كند و می نویسد: هر چند مقام عصمت برای ایشان «ضروری دین» نیست ولی به این مرحله رسیده اند...»[18] و خلاصه باید گفت: «شئونات باطنیه و مقامات معنویه حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ نایبه زهرا، امینه خدا.. . را هیچ كس نتواند به تحریر و تقریر در آورد».[19] «ابن اثیر» می نویسد: «زینب در فصاحت و بلاغت و زهد و عبادت و فضیلت و شجاعت و سخاوت شبیه ترین مردم به پدر خود علی ـ علیه السلام ـ و مادر خود فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بود.»[20]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. خصائص زینبیه از سید نور الدین جزائری.
2. ناسخ التواریخ.
3. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.[1] . علی محمد علی دخیل، زینب بنت الامام امیرالمؤمنین، بیروت، موسسه اهل البیت ـ علیهم السّلام ـ ، 1399 هـ ، ص 10.
[2] . بنت الشافی، زینب بانوی قهرمان كربلا، مترجم حبیب چایچیان، تهران، نشر امیركبیر، چاپ 16، 1373، ص 16.
[3] . مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چ دوم، 1403ه ق، 1983 م، ج43، ص215.
[4] . رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی حضرت زهرا و دختران آن حضرت، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول، ص 273.
[5] . همان، ص 270.
[6] . علی محمد علی دخیل، پیشین، ص 11.
[7] . رسولی محلاتی، سید هاشم، پیشین، ص 285، بعد از شهادت امام علی ـ علیه السلام ـ حضرت زینب - سلام الله علیها - مجددا به مدینه بازگشتند.
[8] . مفید، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی، تهران، انتشارات كتابفروشی اسلامیه، 1376 ش، ص 192.
[9] . بنت الشاطی، پیشین، ص172.
[10] . رسولی محلاتی، سید هاشم، پیشین، ص 285.
[11] . مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ بیست و یكم، سال 1375، ج 2، ص 225.
[12] . خان سپهر، عباسقلی، ناسخ التواریخ، جزء اول، كتابفروشی اسلامیه، ص 73.
[13] . مطهری، مرتضی، تفسیر سوره مزمل، تهران، انتشارات صدرا، 1364، ص 68.
[14] . محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، تهران، دار الكتب الاسلامیه، ج 3، ص 61.
[15] . مطهری، مرتضی، فلسفه اخلاق، تهران، انتشارات صدرا، 1375، ص 59.
[16] . محلاتی، ذبیح الله، پیشین، ج3، ص 75.
[17] . همان، ص74.
[18] . علی محمد علی دخیل، پیشین، ص 21 به بعد. این نویسند ه با دلائلی چند مقام عصمت را برای حضرت زینب ثابت می كند.
[19] . خان سپهر، عباسقلی، پیشین، ص 73.
[20] . صادقی اردستانی، احمد، زینب قهرمان، تهران، نشر مطهر، چاپ اول، 1372، ص 392، به نقل از وسیلة الدارین فی انصار الحسین، ص432.
ولادت
ثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است.
بنابر آنچه كه از امام صادق عليه السلام رسيده است «محسن» كه آخرين فرزند زهرا بود، بر اثر تجاوز و هجوم دشمنان اسلام به خانه آن حضرت، در شكم مادر جان داد و به دنبال اين حادثه دردناك و صدماتي كه بر جسم فاطمه عليها السلام وارد آمد، آن حضرت بيماري شديد پيدا كرد و به شهادت رسيد.
زينب، سومين فرزند مهد ولايت است كه به احتمال قوي در سال ششم هجرت در مدينه چشم به جهان گشود.
.....................................................................................................................................
پدر زينت
زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاريهايش، زيبا،درخشان و جاوداني است.
مراسم نامگذاري اين درّ ولايت را در تاريخ اين گونه ميخوانيم:
.....................................................................................................................................
نامي آسماني
هنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نميگيرم، صبر ميكنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم ميگيرد.
بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام ميرساند و ميفرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشتهام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه ميكنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.
يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژهاي برخوردار است.
.....................................................................................................................................
با پيامبر خدا
بنابر اينكه ولادت زينب عليها السلام در سال ششم هجري باشد و تاريخ وفات پيامبر اكرم در سال يازدهم؛ زينب بيش از پنج سال با پيامبر نبوده است و اين مدت زمان، كافي است كه او از اصحاب پيامبر اسلام به شمار آيد. بر اين مبنا كساني كه شرح حال اصحاب پيامبر اسلام را نوشته اند، نام زينب را زينتبخش كتاب خود ساختهاند.
.....................................................................................................................................
در دامان عطوفت
اين پنج سال فرصتي بود كه زينب عليها السلام از تابش نور وجود پيامبر بهره گيرد و پيامبر رحمت، او را در دامان مهر و عطوفت خود نوازش كند و از جرعههاي معرفت سيراب سازد و حديث صبر و استقامت در دفتر وجودش بنگارد. چرا كه پيامبر بر مصيبت ها و ناگواري هاي مسير زندگي زينب به خوبي واقب بود و مي دانست كه تاب تحمل اين زنجها و حوادث ناگوار را تنها روحي بلند و قلبي چون كوه و دلي سرشار از عشق به خدا خواهد داشت. گويا مصيبت و سختي، با سرنوشت زينب عجين گشته و خداوند صبر و پايداري را در او جلوهگر ساخته است تا اسوه و الگويي براي همه پويندگان راه خدا باشد.
.....................................................................................................................................
رؤيايي دردناك
زينب مسير پرحادثه و دردناكي را كه در پيش دارد، در همان زمان كودكي در آينه رؤيا مي نگرد و براي جدش پيامبر اكرم بازگو ميكند و پيامبر خدا حوادثي را كه در انتظار اوست تعبير ميكند تا او كه دست پرورده علي و بزرگ شده دامان زهراست، خود را براي رويارويي با اين حوادث مهيا سازد. اين رؤيا را در تاريخ چنين ميخوانيم: ارتحال پيامبر خدا نزديك بود، زينب نزد پيامبر آمد و با زبان كودكانه به پيامبر چنين گفت: «اي رسول خدا! ديشب در خواب ديدم كه باد سختي وزيد كه بر اثر آن دنيا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به اين سو و آن سو ميافتادم؛ تا اينكه به درخت بزرگي پناه بردم، ولي باد آن را ريشه كن كرد و من به زمين افتادم. دوباره به شاخه ديگري از آن درخت پناه بردم كه آن هم دوام نياورد. براي سومين مرتبه به شاخه ديگري روي آوردم، آن شاخه نيز از شدت باد در هم شكست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پيوسته ديگر پناه بردم كه ناگاه آن دو شاخه نيز شكست و من از خواب بيدار شدم».
پيامبر با شنيدن خواب زينب، بسيار گريست و فرمود:
«درختي كه اولين بار به آن پناه بردي جدّ توست كه به زودي از دنيا ميرود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند كه آنها هم از دنيا ميروند و آن دو شاخه به هم پيوسته دو برادرت حسن و حسين هستند كه در مصيبت آنان دنيا تاريك ميگردد».
.....................................................................................................................................
اولين واقعه
چندي نگذشت كه گوشه اي از خواب زينب به وقوع پيوست و سايه پرمهر و عطوفت پيامبر اكرم از سر زينب كبري و مسلمين رخت بربست و او اولين پناهش را از دست داد و اين نخستين مصيبتي بود كه در كودكي روح لطيف او را آزرده ساخت. و اين تازه آغاز راه بود و او همچنان در انتظار حوادث تلخ و دردناكي است كه در پيش رو دارد.
ولي اين راست قامت هميشه تاريخ بشريت هرگز سر ذلت در برابر مصيبت ها و سختيهاي زندگي و تاريخ خم نخواهد كرد او با استواري زيبندهاي رسالت خويش را كه حفظ جاودانگي اسلام است در ميان طوفان حوادث به انجام خواهد رساند.
.....................................................................................................................................
با مادرش فاطمه
فاطمه بعد از پدر گرامي خويش چند ماهي بيش در اين دنيا نماند. بنابراين زينب از محبتهاي مادري چون صديقه كبري بيش از چند ماهي بهره نجست.
اين دوران كوتاه چند ساله، پر است از فراز و نشيبها و خاطرههاي تلخ و شيريني كه زينب را براي ادامه حركت و مجاهدت در راه خدا و استقبال از مشكلات و مصائب زندگي آماده مي ساخت. زينب مادرش فاطمه را بعد از رحلت رسول خدا خندان و متبسم نمي ديد. فاطمه در غم از دست دادن پدري چون رسول خدا و حمايتهاي او چندان گريست كه نام او را در شمار گريه كنندگان معروف تاريخ چون آدم، يعقوب، يوسف و امام سجاد آوردهاند.
زينب در تمامي اين دوران با مادر در كنار او بود و صحنههاي مصيبتبار رحلت پيامبر خدا و اندوه بيكران مادر و ظلم و جنايت دشمنان* در حق اهلبيت پيامبر را نظاره ميكرد و همه اين ناملايمات بر قلب كوچكش فرود ميآمد و او براي خدا صبر ميكرد و پايداري در راه خدا را پيشه خود ميساخت، تا زمينهاي باشد براي تحمل مصيبتها و رنجهاي بزرگتري كه در انتظار او بود.
.....................................................................................................................................
دفاع از حق
زينب در مجلس سخنراني مادرش فاطمه در مسجد رسول خدا در دفاع از حقوق اهلبيت و فدك حاضر بود و خطبه و سخنان مادرش را در آن مجلس به ياد داشت؛ به طوري كه خود يكي از راويان آن خطبه به شمار ميآيد.
او از مادرش آموخت كه چگونه بايد در مقابل دشمنان ايستادگي كرد و آنان را رسوا ساخت. او آماده ميشد كه با سخنان خود در بازار كوفه و كاخ ابن زياد و يزيد، ظلم و جنايت آنان را برملا سازد و از اسلام و ولايت دفاع كند.
.....................................................................................................................................
آخرين ديدار
سرانجام زمان آخرين ديدار و وداع با مادر فرا ميرسد و تكفين مادر پايان مييابد. به دعوت پدر، فرزندان زهرا با مادر خويش وداع ميكنند و لحظاتي مادر را در آغوش ميگيرند، چنان كه فرشتگان از اين صحنه دلخراش مي گريند... بياييد گوشه اي از اين ماجراي غمافزا را از زبان اميرالمؤمنين بشنويم:
«زماني كه خواستم كفن زهرا را گره بزنم، به امكلثوم، زينب، حسن و حسينم گفتم: بياييد از مادرتان توشهاي برگيريد كه اين آغاز جدايي است و ديدار بعدي در بهشت خواهد بود.
حسن و حسين به طرف مادر آمدند؛ در حالي كه چنين ميگفتند: اندوه و حسرتي كه از فقدان جدّمان پيامبر و مادرمان فاطمه داريم هرگز خاموش نميشود. اي مادر حسن! اي مادر حسين! هنگامي كه جدّمان محمد مصطفي را ديدي سلام ما را به او برسان و بگو بعد از تو ما در دنيا يتيم شديم.
علي فرمود:
به خدا سوگند مشاهده كردم كه زهرا با ناله و اندوه با دو دست فرزندانش را گرفت و مدتي به سينه چسباند كه ناگاه هاتفي از آسمان ندا داد كه اي ابوالحسن آنان را از آغوش مادر برگير كه به خدا سوگند اين دو فرزند، ملائكه آسمان را به گريه انداختند؛...».
و بدين سان زينب مادري مهربان، مونسي عطوف و پناهي آرامبخش را در سنين كودكي از دست ميدهد كه غم هجران او بر قلب كوچكش سنگيني ميكند. ولي او كه مسئله آموز مكتب پيامبر و فاطمه و علي است لحظهاي و ذره اي در راه هدف خود ترديد نميكند و با استواري گام برميدارد و رسالتش را به انجام ميرساند.
.....................................................................................................................................
بعد از مادر
ديگر شمع وجود مادر روشني بخش خانه علي نيست. لزوم نگهداري از فرزندان فاطمه ايجاب ميكرد كه شخصي عهده دار اين مهم شود. فاطمه اين امر مهم را در آخرين روزهاي زندگيش پيش بيني كرده بود و مادري مهربان براي فرزندانش و همسري براي علي در نظر گرفته و ازدواج با او را به علي توصيه نموده بود. اين افتخار نصيب بانوي بزرگواري به نام «امامه» شد كه به فرموده فاطمه براي فرزندانش همانند خود او بود.
زينب بعد از مادر در سايه تربيتهاي پرمهر پدري چون علي و در كنار برادراني چون حسن و حسين رشد مييابد و از همان دوران كودكي مشكلات فراوان و فشارهاي روحي بيشماري را تجربه كرده و در برابر آنها مقاومت ميكند و بدين گونه دوران كودكي را پشت سر ميگذارد.
هر چند زينب كوچكتر از حسن و حسين است، ولي از آنجا كه دختر فاطمه و دست پرورده اوست و عطر مهر مادري چون فاطمه از او تراوش ميكند، علاقه و پيوند روحي و عاطفياي كه ميان او دو برادرش وجود دارد، وصف ناشدني است. و اين ارتباط روحي تا پايان عمر استمرار مييابد و زينب لحظهاي نميتواند دوري و اندوه اين جگرگوشگان فاطمه را تاب بياورد و چنانكه خواهيم ديد تا آخرين لحظات، چون مادري مهربان به آنان عشق مي ورزد و هر و محبت نثارشان ميكند و چيزي نميتواند مانع اين پيوند و بستگي گردد.
.....................................................................................................................................
زندگي مشترك
اينك زينب به سالهاي تشكيل زندگي مشترك نزديك شده است. او ميداند كه ازدواج براي هر زني حق طبيعي و شرعي است و روي گرداني از اين سنت، خارج شدن از آئين پيامبر اسلام است.
ولي زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست، رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نميكند. او ميداند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او ميداند كه به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند آزادگي در اسارت، صبر و پايداري، و پيام رساي او به گوش تاريخ بشريت است.
از اين رو زينب در قرارداد ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد ميكند تا از وظيفه مهم خود باز نماند. از شخصيتي متعهد به اسلام و دوستدار اهلبيت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاري دختر علي آمده است، انتظاري جز پذيرش اين شرط نيست. به هر صورت مراسم خواستگاري پايان مييابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسري زينب كبري نائل ميگردد.
.....................................................................................................................................
همسر زينب
عبدالله از فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علي و از جانبازان جبهه موته و شهيدان بزرگ اسلام است. شخصيت جعفر بن ابيطالب را كه معروف به جعفر طيار است، ميتوان از اظهار علافه و سخنان پيامبر اكرم درباره او دريافت. هنگام فتح خيبر، زماني كه جعفر از حبشه مراجعت كرد پيابمر او را آغوش گرفت و ميان ديدگانش را بوسيد و فرمود: نميدانم به خاطر كدام يك خوشحالتر باشم، به خاطر ورود جعفر يا فتح خيبر؟ و رسول خدا او را در جوار مسجد منزل دادند.
زماني كه جعفر در جبهه موته جنگيد و دو دستش قطع شد و حاضر نشد پرچم را بر زمين بيفكند، پيامبر خدا فرمودند: خداوند به جاي دو دست دو بال به جعفر عنايت كرد كه در بهشت با آنها پرواز كند و از همين روست كه او به جعفر طيار معروف شد.
عبدالله در حبشه متولد شد و اين ولادت زماني رخ داد، كه جعفر به همراه همسرش و عدهاي ديگر از مسلمانان بر اثر فشار دشمنان اسلام و به پيشنهاد پيامبر اكرم(ص) به حبشه هجرت كرده بود. عبدالله بعد از شهادت پدرش جعفر مورد محبت و علاقه پيامبر اكرم بود.
در تاريخ آمده است: هنگامي كه جعفر پدر عبدالله به شهادت رسيد، پيامبر فرمود: فرزندان جعفر را نزد من بياوريد. حضرت آنان را در آغوش عطوفت خود گرفت، بوسيد و چشمهايش پر از اشك شد. و اين گونه از عبدالله كه كودكي بيش نبود تفقد و دلجويي فرمود.
بعد از پيامبر اكرم تاريخ شاهد رشادتها و فداكاريهاي عبدالله در كنار اميرالمؤمنين(ع) بوده و او در جنگ صفين از شجاعان صحنه نبرد به شمار رفته است و جود و سخاوت او نيز در آن زمان زبانزد بوده است.
.....................................................................................................................................
در محيط خانه
بدون شك در دورانهاي مهم تربيت انسان و شكلگيري شخصيت او دوران كودكي است. تأثير پذيري انسان از محيط و اطرافيان خود در اين دوره، به مراتب بيشتر و عميقتر از دورههاي ديگر زندگي است. اعمال، رفتار، برخوردها و به طور كلي شيوه معاشرت پدر و مادر در خانه و كيفيت ارتباط آنان با يكديگر و ديگر افراد، در روح و خلق و خوي فرزند اثري مستقيم خواهد گذاشت، روح حساس و لطيف فرزند را تحت تأثير خود قرار خواهد داد.
اصولاً پدر و مادر ميتوانند، زشتي و زيبايي رفتار وسلوك خود را در آينه شفاف و زلال كودك خود بنگرند و حركات، روحيات و خصلت هاي كودكشان را نمونهاي از روحيات و صفات خود بدانند.
به خاطر اين روح الگو خواهي و تربيت پذيري ،پيرامون تربيت كودكان و پرورش فكري، اعتقادي و اخلاقي آنان در روايات توصيه هاي فراواني شده است. تأثير اين تربيتها، به قدري است كه علي(ع) قلب كودك و مركز دريافت هاي او را همانند زمين خالي و بدون كشتي ميداند كه هر بذري را پذيراست.
بنابراين ميتوان شخصيت و آينده كودك را مرهون تربيتها و پرورشهاي عملي پدر و مادر دانست كه فرزند به صورت الگو از آنان كسب كرده است.
اما زينب، در خانه اي تربيت و رشد يافت، كه عالي ترين نمونه زندگي خانوادگي است و در طول تاريخ بشر خانوادهاي به اين بزرگي و عظمت نيامده است و نخواهد آمد. شخصيت زينب در خانه اي شكل گرفت كه نور ايمان در آن مي درخشيد و سرشار از صفا و صميميت و آكنده از معنويت و عشق به خدا بود. خانه اي كه پدري چون علي دارد و مادري چون فاطمه، پدر و مادر معصومي كه تمايلات نفساني و هوي و هوس در آنان راه نداشت و انگيزه حركتها و فعاليتهايشان فقط انجام وظيفه الهي بود. آنان جز به رضاي خدا به چيزي ديگر نمي انديشيدند و جز براي پيشرفت اسلام و نجات بشريت گام برنميداشتند.
زينب در اين محيط و تحت تربيت چنين پدر و مادري رشد مييابد و در چنين مدرسه اي معارف الهي و آداب اسلامي را فرا ميگيرد و به تربيت ديني و فضائل اخلاقي دست مييابد و به كمال ميرسد.
و بدين گونه مهمترين و اساسيترين كلاس آموزش خانهداري، شوهرداري، تربيت فرزند، اداره زندگي و به طور كلي آداب معاشرت زينب، دوراني بود كه در كنار مادرش حضور داشت و از رفتار و شيوه زندگي او الگو ميگرفت تا زماني او نيز همچون مادرش ـ كه زيباترين و خداييترين زندگي را گذراند ـ در خانه شوهر انجام وظيفه كند.
او شاهد بود كه چگونه مادرش براي ايجاد كانوني آرامبخش و انباشته از صفا و صميميت و روح و معنويت تلاش ميكرد. او اين سخن پدرش را شنيده بود كه ميفرمود: وقتي به خانه مي آمدم و به زهرا نگاه ميكردم،تمام غم و غصه هايم برطرف ميشد و او هيچ گاه مرا خشمگين نكرد.
زينب نمونه باشكوه صميميت، همدلي و همراهي را در كانون پرمهر پدر و مادر خويش مشاهده كرده بود، و لذت آن را از ياد نمي برد. او شاهد تلاشهاي مادرش در خانه بود و دستهاي تاول زده مادر و زحمتهاي خانهداري را ديده بودو اجر و پاداش كار در خانه را باور داشت.
او تعاون و همكاري در خانه را از پدر و مادرش آموخته بود و ميديد كه پدر هيزم و آب خانه را تهيه ميكرد و مادر آسيا ميكرد، خمير مي ساخت و نان مي پخت.
زينب، مهر و محبت مادر را نسبت به فرزندان از ياد نمي برد و عطوفت هاي مادر از شيرين ترين خاطرههاي او بود. او سخنراني مادرش در مسجد ـ در رفاع از كيان اسلام و ولايت ـ را فراموش نميكرد و از آن درس دينداري و حراست از دستاوردهاي جدّ بزرگوارش پيامبر اكرم را فرا ميگرفت و حمايت از دين خدا را براي خود فرض و لازم مي دانست.
و بالاخره شخصت والايي چون زينب كبري كه در كانون ولايت رشد يافته و در سايه اين تربيتها بزرگ شده است، دريايي است از معرفت و فضيلتهاي انساني و تجربه هاي اخلاقي و تربيتي كه از پدر و مادرش فرا گرفته است. او اكنون به خانه شوهر ميرود و كانون زندگي را تشكيل ميدهد و به عنوان مربي بزرگ و نمونهاي در سنگر مقدس خانه انجام وظيفه ميكند و براي اسلام فرزندان برومندي را تربيت ميكند كه نتايج درخشان آن را در آينده تاريخ زندگاني زينب ملاحظه خواهيم كرد.
.....................................................................................................................................
در مكتب پدر
بانوي بزرگ اسلام زينب كبري حدود سي و پنج سال داشت كه پدرش علي به شهادت رسيد. او بدون ترديد از دوران حيات پدر بزرگوارش آگاهيها و بهرههاي فكري و معنوي فراواني گرفته است و خاطرات زيادي از دوران پدر دارد. خاطرات تلخ و شيريني كه هر كدام در شكلگيري شخصيت زينب و سازندگي او تأثير عميقي داشته است.
.....................................................................................................................................
صبر و بردباري
او روزها و سالهاي مظلوميت پدر را خوب به ياد داشت و شاهد بود كه بعد از رحلت پيابمر اسلام، ولايت پدرش را كه بزرگترين شخصيت جهان اسلام بعد از پيامبر بود، ناديده گرفتند و بر جايگاهي كه پيامبر بعد از خود براي علي(ع) تعين كرده بود و كراراً آن را گوشزد ميكرد و مسلمانان را به آن توصيه ميفرمود عاصبانه تكيه زدند و حق او را ضايع ساختند. بر كرسي هوسها نشستند و خود را جانشين و خليفه پيامبر خواندند. و اميرالمؤمنين كه جز به حفظ اسلام و مصالح مسلمين نمي انديشيد همچنان صبر پيشه كردو رضايت خدا را بر هر چيز مقدم داشت و بيست و پنج سال سكوت اختيار كرد.
زينب در اين دوران، حوادث را به دقت پيگيري ميكرد و بر بينش و آگاهيهاي خود مي افزود. هواپرستي و دنيا طلبي بسياري را ميديد، دوست و دشمن را به خوبي از يكديگر تميز ميداد و شاهد كينهتوزيهاي ابوسفيانها و معاويه ها بود. دشمنان نقابداري كه در ظاهر، لباس اسلام بر تن كرده بودند و سنگ اسلام به سينه ميزدند و در باطن و حقيقت براي نابودي آن نقشه مي كشيدند و حقايق را وارونه جلوه مي دادند.
زينب، همه اين دشمنيها را ميديد و عظمت صبر پدر را درمييافت. هم او كه فرمود:
«صبرت و في العين قديً و في الحلق شجاً» شكيبايي ورزيدم همچون كسي كه خاشاك چشمش را پر كرده و استخوان راه گلويش را گرفته است.
زينب از صبر او الهام ميگرفت و درس فداكاري مي آموخت. مي آموخت كه چگونه بايد تمام مشكلات و رنجهاي راه خدا را تحمل كرد، محروميتها را پذيرا شد و مصالح فردي را فداي مصلحت اسلام كرد.
.....................................................................................................................................عدالت گستري
دوران بيست و پنج سال مظلوميت و سكوت سپري ميشود؛ مردم به خانه اميرالمؤمنين هجوم ميآورند و علي(ع) كه انديشه اي جز حق در او راه ندارد براي رهايي بخشيدن مردم از ظلمها، بيعدالتيها و انحرافاتي كه بعد از پيامبر اكرم دامنگير آنان شده بود، زمام حكومت را در دست ميگيرد.
پنج سال حكومت علي(ع) براي زينب بسيار آموزنده و الهام بخش بود. عدالت گستري در آن دوران چنان اوج داشت كه بسياري از كسان كه به هوس متاع دنيا، رياست، پست و مقام و ثروت اندوزي به سوي علي روي آورده بودند از دشمنان سرسخت و ستيزه جوي او شدند. آنان ظطاقت شنيدن سخني چون: «به خدا قسم آنچه از عطاياي عثمان، و آنچه بيهوده از بيت المال مسلمين به اين و آن بخشيده، بيابم به صاحبش برميگردانم؛ گرچه زناني را به آن كابين بسته يا كنيزاني را با آن خريده باشند.» را نداشتند.
آنان ديدند كه حضرت در برابر درخواست برادرش عقيل كه به خاطر فقر چيزي از گندمهاي بيتالمال ميطلبيد، آهني گداخته به بدن او نزديك كرد و در مقابل ناله برادرش عقيل، فرمود: «زنان در سوگ تو بگريند! از آهن تفتيده اي كه انساني آن را به صورت بازيچه، سرخ كرده ناله ميكني! اما مرا به سوي آتشي مي كشاني كه خداوند جبار با شعله خشم و غضبش برافروخته است! تو از اين مي نالي و من از آتش سوزان نالان نشوم؟».
قضاوت حضرت درباره دخترش ـ كه گردنبندي را از بيتالمال به امانت گرفته بود ـ كه «اگر اين امانت را از بيت المال به صورت عاريه ضمانتي نگرفته بودي نخستين زن هاشمي بودي كه دستت را به خاطر دزدي قطع ميكردم» ريشه هاي طمع را در آنان مي سوزاند.
.....................................................................................................................................
ظلم ستيزي
دوران حكومت علي (ع) سراسر مبارزه و جنگ با دشمنان عوام فريبي بود كه ناآگاهان جامعه و دنياطلبان را آلت دست قرار مي دادند تا بهتر و بيشتر بتوانند به هوس ها و دنياطلبي هاي خود دست يابند. علي و اسلام، دشمنان خطرناك و مكار و حيلهگري چون معاويه را در برابر خود داشت؛ كه از همه چيز حتي مقدسات مردم براي پيشبرد اهداف شوم خود استفاده ميكردند. دشمنان نادان و كج فهمي چون خوارج كه در پناه پوستهاي از ديانت با علي دشمني ميكردند و جمل سواراني كه عايشه همسر پيامبر را سپر خود ساخته بودند و ... و علي كه براي عدالتگستري و ظلم ستيزي حكومت را در دست گرفته بود، جز مبارزهاي سخت، طولاني و طاقتفرسا راهي در پيش خود نمي يافت.
زينب حوادث دردناك بعد از پيامبر را مشاهده ميكرد، از آن عبرت ميگرفت و درس مي آموخت و بر بينش اجتماعي، سياسي و تاريخي خود مي افزود و افزون بر اين از شجاعت، زهد، عبادت و فضيلتهاي بيشمار پدرش الهام ميگرفت. او كه در مكتب چنين پدري درس آموخته بود، تمام آموختههاي خود را در صحنههاي بزرگي چون كربلا، كوفه، شام و... به نمايش گذارد، و با تدبير و درايت، شجاعت و شهامت، صبر و استقامت و زهد و عبادت خود را ثابت كرد كه دختر پدري است كه تمامي عمر خود را در راه خدا و رضاي او سپري كرده، با قدرت صبر پيشه ساخته، با شهامت عدالت گسترده، با شجاعت دشمنستيزي كرده و بالاخره همه چيز را فداي محبوب خويش ساخته است.
.....................................................................................................................................
در سوگ پدر
سحرگاه نوزدهم رمضان سال 40 هجري صدايي آسمان و فضاي شهر كوفه را پر كرد كه خبر از شهادت امام عدالت و راستي، در محراب عبادت ميداد. مردم و شيعيان كوفه سراسيمه خود را به امام خويش مي رسانند تا از حال او جويا شوند. زينب عليها السلام، همچون ديگر فرزندان آن حضرت از اولين افرادي بود كه خود را به بالين پدر رساند و فرق شكافتهاش را نظاره كرد.
زينب بانويي است حدود سي و پنج ساله و سرشار از عواطف و احساسات. او تعلق خاطري بس عميق با پدري دارد كه سي سال در سايه محبت هاي او آرام گرفته است. او چگونه خود را به پدر رسانده است؟ چه سخني به هنگام ديدن چهره خونين و سر شكافته پدر داشته است؟ پاسخ اين پرسشها به خوبي روشن نيست. ولي ندبه هاي جانسوز زينب و بيان درد جانگدازش بر بالين پدر كه صداي مردم بيرون از اتاق را به ناله بلند كرد، بيانگر عمق مصيبتي است كه بر جان زينب وارد شده است. حادثهاي كه دل سنگ را آب ميكند و دوستان حضرت را بيتاب، معلوم است با روح لطيف و دل پر مهر و عطوفت دختري چون زينب چه خواهد كرد.
شهادت اميرالمؤمنين و جدايي زينب از پدر بسيار سخت و گران است. او بعد از وفات جدش رسول خدا و شهادت مادرش فاطمه زهرا (س) دل به پدر بسته بود. سايه پر مهر پدر، آرام بخش روح و جان داغديده او بود. اما اكنون بايد از اين كانون محبت دل برگيرد و درد فراق پدر را بر دردهاي دلش بيفزايد. و او كه تربيت شده مكتب اين چنين پدري است و جز به رضاي خدا نمي انديشد، جز صبر بر نميگزيند.
دوران امامت امام حسن مجتبي عليه السلام
بهترين راه براي ترسيم تابلويي روشن از اوضاع مردم در زمان امام مجتبي (ع)، بررسي تحليلهايي است كه علي (ع) در باره مردم كوفه دارد؛ زيرا زعامت همان مردم بعد از علي به عهده امام مجتبي واگذار شده است. مردمي كه از نظر عقل و شعور ـ به تعبير علي (ع) ـ همانند كودكان هستند و از نظر بي تعهدي و بيوفايي آنچنانند كه علي (ع) آروز ميكند: «اي كاش آنها را نديده بودم!» و يا خواهان اين است كه ده نفر از لشكريان خود را بدهد و يك نفر از شاميان را بگيرد.
امام مجتبي با چنين مردمي و با چنان روحيههايي سر و كار داشت و طبيعي است كه كار كردن با اين مردم و مبارزه با دشمن به وسيله اين جمعيت، بي فايده است و بدانجا مي انجامد كه سجاده از زير پاي امام ميكشند، به ايشان اهانت ميكنند و حضرت را مجروح ميسازند.
زينب در روزگار برادرش امام مجتبي همانند روزگار مظلوميت پدرش، شاهد بي وفايي مردم و توطئههاي حساب شده دشمنان و تبليغات گسترده و دقيق معاويه و در نهايت تنها ماندن و مظلوميت برادرش امام مجتبي است. او جامعه و زمان خود را به خوبي ميشناسد و ميداند كه ايستادگي در برابر ظلم و قيام عليه ظالم علاوه بر رهبري انساني كامل و عبدي صالح به عنوان امام معصوم نيازمند امتي با وفا و گوش به فرمان است.
او به خوبي دريافت كه مدعيان پيروي از اهلبيت در هنگام سختي و امتحان به سرعت رو به كاستي ميگذارند و همه ارزشهاي ديني و معنوي را به دنياي فاني مي فروشند و امام معصومي چون امام مجتبي را فداي آمال و آرزوهاي شيطاني خود ميكنند. زينب دوست و دشمن واقعي را ميشناسد و جز تسليم و انقياد و آمادگي براي اجراي منويات امامش از خود هيچ اراده و خواستي ندارد. زينب در اين مدت خود را در رنجهايي كه امام مجتبي از مردم نابكار آن زمان ميكشيد، سهيم و شريك ميدانست و شاهد خون جگر خوردن برادرش امام مجتبي (ع) بود. او شهادت مظلومانه برادر و اهانت به جنازه آن عزيز را به چشم خود ديد و چه اشكهاي غم كه از ديدگانش جاري گشت و چه داغها كه بر دل سوخته اش نهاده شد. عظمت و بزرگي اين مصيبتها، دردها، رنجها و غمها را زينب در شب عاشورا بر زبان جاري ساخت. آن هنگام كه از اشعاري كه سيدالشهدا خواند، دريافت كه مصيبت شهادت امام حسين و يارانش فرود آمده است؛ بانگ برداشت كه «واي از اين مصيبت؛ كاش مرگ زندگيم را نابود ساخته بود! امروز همانند روزي است كه مادرم فاطمه و پدرم علي و برادرم حسن از دنيا رفتند...».
باري شعار زينب در تمام اين مصائب، همان شعار سيدالشهداست كه در اوج مصيبتهاي سهمگين كربلا زير لب زمزمه كرد: «... صبرا علي قضائك، لااله سواك يا غياث المستغيثين». «خداوندا! در برابر قضا و قدر تو شكيبايم. جز تو معبودي نيست اي فريادرس دادخواهان»
حضرت زینب (س) را بیشتر بشناسیم
شناسنامه حضرت زینب علیها السلام
حضرت زینب علیها السلام در پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجرت در مدینه منوره چشم به جهان گشود . مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها و پدرش
امام علی علیه السلام بود. او را ام کلثوم کبری، و صدیقه صغری مینامیدند . از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود .
حضرت زینب در پنج سالگی مادر خود را از دست داد و از همان دوران طفولیت با مصیبت آشنا گردید . در دوران عمر با برکت خویش، مشکلات و رنجهای زیادی را متحمل
شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخی چون اسارت و . . . را تحمل کرد . این سختیها از او فردی صبور و بردبار ساخته بود
عقیله بنی هاشم و همسر و فرزندان
نسب نبوی، تربیت علوی، و لطف خداوندی از او فردی با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طوری که او را «عقیله بنی هاشم» می گفتند . با پسر عموی
خود «عبد الله بن جعفر» ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندانی بود که دو تن از آنها (محمد و عون) در کربلا، در رکاب ابا عبد الله الحسین علیه السلام شربت شهادت نوشیدند .
فضایل و مناقب حضرت زینب
گوشه هایی از فضایل حضرت زینب علیها السلام عبارتند از:
* زینت پدر : پیامبر اکرم بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه علی علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه
نام زینب (زین + اب) را که به معنای «زینت پدر» است برای این دختر انتخاب نمود.
* علم الهی : امام سجاد علیه السلام در مورد حضرت زینب فرمودند: انت عالمة غیر معلمة وفهمة غیر مفهمة
* عبادت و بندگی : امام سجاد علیه السلام در مورد حضرت زینب فرمودند: «ان عمتی زینب کانت تؤدی صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا
من الکوفة الی الشام وفی بعض منازل کانت تصلی من جلوس لشدة الجوع والضعف ؛ عمه ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهای واجب و مستحب را
اقامه مینمود و در بعضی منازل به خاطر شدت گرسنگی و ضعف، نشسته ادای تکلیف میکرد .»
* عفت و پاکدامنی : زینب کبری عفت خویش را حتی در سختترین شرایط به نمایش گذاشت . او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت بر عفت خویش پای
میفشرد . مورخین نوشته اند: «وهی تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها; او صورت خود را با دستش میپوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود .»
* ولایت مداری : زینب علیها السلام که حضور هفت معصوم را درک کرده، در تمامی ابعاد ولایت مداری (معرفت امام، تسلیم بی چون و چرا بودن، معرفی و شناساندن
ولایت، فداکاری در راه آن و) . . . سر آمد است . زینب علیها السلام به خوبی درس ولایت مداری را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایی در کربلا به عرصه ظهور رساند
* روحیه بخشی : او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، او حتی تسلی بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا که میگفت: «لا یجز عنک ما تری، فو الله ان
ذلک لعهد من رسول الله الی جدک وابیک وعمک ; [ای پسر برادر! ] آن چه میبینی (شهادت پدر) تو را بی تاب نسازد . به خدا سوگند! این عهد رسول خدا از جد و پدر
و عمویت میباشد .»
* صبر : در مجلس ابن زیاد آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب میپاشد و برای آزردن او می گوید: «کیف رایت صنع الله باخیک واهل بیتک ; کار خدا را با
برادر و خانواده ات چگونه یافتی؟» زینب علیها السلام در پاسخ درنگ نمیکند، او با آرامشی که از صبر و رضای قلبی او حکایت داشت فرمود: «ما رایت الا جمیلا ; جز
زیبایی چیزی ندیدم .»
* ایثار : او سختیها و تازیانه ها را به جان خود میخرید و نمیگذاشت بر بازوی کودکان اصابت کند.
* شجاعت : در مقابل یزید خیره سر، و دهن کجیها و بد زبانیهای او، شجاعت حیدری را به نمایش گذارده، چنین میگوید: «لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک
انی لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک; اگر فشارهای روزگار مرابه سخن گفتن با تو واداشته [بدان که] من قدر و مقدار تو را کوچک پنداشته و
سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ میدانم .»
* فصاحت و بلاغت : سخنان زینب علیها السلام چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صدای گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد .
تاریخ وفات و مرقد مطهر حضرت زینب
نظر معروف این است که آن حضرت پس از شهادت امام حسین علیهالسلام بیش از یک سال و نیم زندگی نکرد و در 15 رجب سال 62 هجری قمری، در 56 سالگی
از دنیا رفت و مرقد مطهر ایشان در سوریه می باشد.
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فضائل و كرامات حضرت زينب(ع)
اگر چه سراسر زندگاني پنجاه چند ساله زينب(ع) دختر بزگوار علي(ع) فضائل و ارزشهاي والاي انساني است در عين حال همانطور كه شيوه سيره نگاران است براي فضائل آن بانوي بزرگ هم فصل جداگانه اي ميگشاييم و از خصلتهاي بزرگي كه بيشتر جنبه انساني و معنوي دارد مطلب را پي ميگيريم.
الف: علم و دانش
بيان سخنان و خطبه هاي عالمانه و همراه با استدلال به آيات قرآن كريم، در بازار كوفه و مجلس عبيدالله زياد و دربار يزيد از سوي زينب(ع) هر يك شاهدي بر توانايي علمي و دانش آن بزرگوار است.
اضافه بر اين زينب مقام بيان روايت و حديث را كه از ويژگيهاي افراد آگاه و بلند مرتبه است دارا بوده و گواه ديگر مقام علمي اوست. مينويسند آن بانوي بزرگوار راوي حديث از مادر خود فاطمه زهرا(ع) بوده و از اسماء بنت عميس حديث روايت كرده است چنانكه محمد بن عمرو عطاء بن سايب فاطمه بنت حسين(ع) جابربن عبدالله انصاري و عباد عامري هم از زينب نقل حديث كرده اند.
از جمله احاديثي هم كه از حضرت زينب(ع) روايت گرديده حديث ام ايمن است كه درباره مصائبي است كه به اهل بيت(ع) وارد خواهد شد.
داستان بيمار شدن امير المومنين، بيان ماجراي فدك براي عبدالله بن عباس، داستان نزول سفره آسماني براي مادر خود فاطمه(ع)، حديث حرام بودن صدقه بر اهل بيت(ع)، سرگذشت ولادت امام حسين(ع) و داستان دعا و شب زنده داري فاطمه زهرا (ص) را نيز از احاديث روايت شده از جانب زينب ميتوان نام برد.
مجلس درس و تفسير قرآن گواه ديگري بر مقام علمي زينب (ص) است در اين باره تاريخ ميدهد كه: يك سال از مدت اقامت علي(ع) و خاندانش در كوفه ميگذشت كه گروهي از بانوان خردمند و بزرگوار كوفه شوهران خود را به حضور علي(ع) فرستادند و پيغام دادند:
ما شنيده ايم زينب نيز مانند مادر بزرگوار خود حضرت فاطمه (ص) داراي قدرت علم و دانش فراواني است، اگر اجازه دهيد و موافقت كنيد، براي بهره برداري از خرمن علم و دانش او به حضور وي مشرف شويم. علي(ع) و زينب(ع) با اين درخواست موافقت كردند و زنهاي كوفه در محفل درس و تفسير قرآن زينب (س) شركت ميجستند.
غير از اين جهات زين العابدين(ع)، امام زمان زينب(ع)، به هنگامي كه آن بانوي بزرگ خطبه پرمحتوي و آتشيني را در بازا كوفه ايراد مينمايند در مورد تاييد مقام علمي زينب(ع) ميفرمايند:
الحمد لله تو دانشمند بدون معلم و خردمند بدون استاد و آموزگار ميباشي!
آري زينب(ع) مانند افراد عادي، كلاس و مكتب اصطلاحي را نديده و از استاد و آموزگاري كه افراد معمولي جامعه را به تعليم و تربيت وا ميدارند استفاده نكرده است، بلكه چند سال اوائل كودكي خود را در كنار معلم بزررگ بشريت حضرت محمد(ص) و مادر دانشمند و بزرگوار خود ميزيسته است و دهها سال با پدر و برادران والامقام خود زندگي كرده و با قرآن و معارف دين انس و الفت داشته است و در عين حال جنگها، درگيريها و حوادث تلخ و شيرين زمان پدر و برادران خود را از نزديك مينگريسته است و به هر حال تمام عمر خويش را در معاشرت و همراهي با بزرگترين دانشمند جهان بشريت سپري نموده است و فهم، دانايي، علم و توانايي و شيوه خطابه و سخنراني را از آنان آموخته است.
البته اين علم و دانايي عرفي زينب(ع) است اما آنطور كه در سيره آن بزرگوار مطالعه ميكنيم وي با اسرار و پيشگويي از آينده هم ارتباط داشته است.
و چنانكه خواهيم ديد ميتوانسته است برخي از حوادث آينده را هم پيش بيني كند.
اما بايد توجه داشت اين رشته از علوم يك نوع الهام و آگاهي فوق العاده است كه اولاً اولياء الهي و مؤمنين وارسته آگاهي و دانايي آن را دارند و ثانيا چنين علمي در كتاب و دفتر و نزد هرگونه استاد و معلمي يافت نمي شود، بلكه اين علم و دانايي فوق العاده از عنايات و افاضات خاص خداوند است و نصيب بندگان خاص پروردگار ميگردد.
فاضل دربندي مينويسد: زينب(ع) آگاهي به وقايع و حوادث آينده را از پدر بزرگوار خود فرا گرفته بود همانطور كه برخي از اصحاب پيغمبر (ص) مانند سلمان و ابوذر و بعضي از ياران علي(ع) مثل رشيد هجري و ميثم تمار به اينگونه اسرار آگاه بودند.
درباره راز رسيدن به اينگونه مقام علمي، پيامبر اسلام فرموده است:
اي ابوذر هر بنده اي در دنيا شيوه زهد و پارسايي را پيش گيرد خداوند جوانه درخت علم و حكمت را در قلب او ميروياند و ميوه آنرا به صورت نطق و سخن در زبان او به جريان ميآورد.
روي اين حساب چه شخص زهدپيشه و پارسايي را نيرومندتر از زينب(س) ميتوان سراغ داشت كه دهها سال از عمر خود را به صورت هجرتها و مبارزهها و آوارگيها در كنار پدر مادر و برادران با محروميت از مزاياي دنيا و زندگي سپري نموده و پاي اداي رسالت الهي خويش تلخي و سختي همه نوع رنجي را بر خود هموار نموده باشد.
آري مقام والاي زينب اينگونه است و راز دست يافتن وي به اسرار و داناييها هم اضافه بر آموزش از پدر، امداد الهي است. در جنبه مقام علمي زينب هم اضافه بر توانايي براي ايراد خطابهها، نكته ظريف و اساسي، آگاهي او به تصميمگيريها و موضعگيريهاي بجا در مناسبتها است، كه خوب ميداند كجا بايد نرم سخن گفت و در كجا بايد برآشفت و حماسه آفريد، در كجا بايد گريه كرد و اشك ريخت و چه وقتي بايد عقل و منطق را بكار گرفت و ديگران را به اشك و گريه واداشت.
ب ) عبادت و پرستش
اگر چه سراسر زندگي زينب كبري(ع) بخاطر هجرت و جهاد در راه خدا و نيز براي همراهي و همگامي با پدر و مادر و برادران در جهت انجام وظيفه و احياي معالم و معارف اسلام سپري گرديده است و بايد همه زندگي آن بانوي بزرگ را غرق در اطاعت و عبادت محسوب داشت، اما اضافه بر اين دخت والاگهر علي(ع) در عبادت به معني خاص يعني نهايت خضوع و كرنش و اظهار كوچكي و تعظيم در برابر ذات مقدس پروردگار عالم هم برترين مقام و امتياز را داشته است.
آري او ميداند كه پيامبر اسلام آنقدر شبها به نماز و نيايش در پيشگاه خداوند ميپرداخت كه پاهاي وي ورم ميكرد، رنگ چهرهاش تغيير مينمود و خداوند بدو وحي ميكرد اي پيامبر ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را در اثر عبادت به رنج و مشقت بيندازي.
زينب(ع) نمازهاي مادر و نيز پدر را در شبها و گاهي در ميدانهاي جنگ سراغ داشت. نمازها و مناجاتها و نيايشهاي فراوان امام مجتبي(ع) را ديده بود. نمازها و مناجاتهاي سيدالشهدا را در شب عاشورا، صبح عاشورا و ظهر عاشورا در حال جنگ و هجوم دشمن مشاهده كرده بود و هر يك از اينها براي او درس و الگوي عملي مهمي بود.
اعتقاد قلبي زينب(ع) در مرحله نخست و اقتدا و متابعت آن بزرگوار از اجداد گرامياش سبب شده بود (بطوري كه مورخين نوشتهاند) مناجات و شب زنده داري او در تمام عمر ادامه داشته وحتي شب يازدهم محرم با آنهمه مصائب و ضربه هاي روحي كه از ناحيه شهادت برادران و عزيزان بر وجود وي وارد آمده بود -به بيان امام زين العابدين(ع)- زينب(ع) حتي نماز خود را هم ترك نگويد.
امام زين العابدين(ع) كه در سفر كربلا همسفر زينب(س) بوده است ميگويد:
عمه ام زينب(ع) در تمام طول سفر اسارت از كوفه تا شام پيوسته نمازهاي واجب و مستحب خود را انجام مي داد و رنجهاي سفر و مشكلات پرستاري كودكان يتيم و دلداري زنان داغدار، او را از اداي مناجات و تهجد غافل نميكرد.
حتي در بعضي از منزلگاهها ميديدم كه وي در اثر ضعف و گرسنگي به صورت نشسته نمازهاي خود را ميخواند وقتي با نگراني علت آنرا جويا شدم گفت: سهميه غذاي خود را ميان كودكان تقسيم كردهام و از شدت ضعف و فرسودگي توانايي ايستادن ندارم.
فاطمه دختر امام حسين(ع) هم ميگويد: در شب عاشورا هم عمهام پيوسته در محراب عبادت ايستاده بود نماز و نيايش داشت و با خداوند راز و نياز و مناجات ميكرد و پيوسته اشك ميريخت.
كار عبادت و شب زنده داري زينب(ع) قهرمان كربلا به جايي رسيده بود كه حضرت سيد الشهدا(ع) هم از وي ميخواهد: خواهرم! در نماز شب خود مرا از دعا كردن فراموش مكن.
به راز و نياز و به سوز و گداز
تو گويي كه زهرا بود در نماز
ج ) وصايت و نيابت
مقام والاي وصايت و نيابت از امتيازات و خصلتهاي ويژه حضرت زينب(ع) است و در شعاع اين مقام بلند معنوي و انساني است كه دختر دانشمند امير المومنين(ع) عهدهدار كمسابقهترين ماموريت براي يك زن در طول تاريخ گرديده است.
منظور از مقام وصايت و نيابت حضرت زينب(ع) اين است كه آن بزرگوار بر اساس شواهد تاريخي در بعضي از مواقع عهده دار رسالت مقام امامت گرديده و سمت هدايت و راهنمايي و حتي بيان حلال و حرام را براي ديگران به عهده داشته است.
در اين باره ميخوانيم:
زينب(ع) از جانب امام حسين(ع) نيابت خاص داشت و مردم در احكام حلال و حرام به او مراجعه ميكردند.
احمد بن ابراهيم ميگويد:
در سال 260 هجري به خانه حكيمه دختر امام جواد(ع) وارد شدم و از پشت پرده با وي به گفتگوهاي علمي و ديني پرداختم.
در ضمن گفتگو اين مساله پيش آمد كه آيا ميتوان زن را وصي و نايب قرار داد. حكيمه گفت:
اين كار مانعي ندارد زيرا امام حسين(ع) هم به حسب ظاهر زينب (س) را وصي و جانشين خود قرار داد و احكام و علومي هم كه از سوي امام سجاد(ع) صادر ميگرديد به خاطر اينكه جان او از گزند دشمن محفوظ بماند به زينب(ع) نسبت داده ميشد. به هر حال مقام و استعداد و دانايي زينب(ع) كه وي را عقيله بني هاشم نيز ناميده اند از مقام و استعداد افراد عادي بسيار برتر است. وي مورد عنايت خاص خداوندي بوده و توجه خاص امام معصوم او را در حدي قرار داده است كه ملاحظه ميكنيم كه در موضع گيريهاي بجا، در طوفانها و بحرانهاي فكري و در كوران مصائب كمرشكن پس از شهادت حسين(ع) و عزيزان به خون خفتهاش رسالت پاسداري و كاروانسالاري را با كمال دقت و مهارت به عهده ميگيرد و به نحو شايسته از عهده آن بر ميآيد كه در تاريخ كمتر نظيري براي آن ميتوان يافت.
د) دفاع از جان امام
در چهار مورد زينب(س) اين پاسدار بزرگ ميراث امامت توانسته است از جان امام زين العابدين تنها يادگار حسين بن علي(ع) به عنوان امام چهارم دفاع كند و جان او را از تجاوز دشمن و گردابهاي سهمگين حوادث محفوظ بدارد.
1 - در روز عاشورا آنگاه كه سيد الشهدا همه ياران و برادران خود را از دست داده بود و به عنوان تمام حجت و امتحان دشمن درخواست يار و ياور ميكرد زين العابدين(ع) فرزند بيمار حسين(ع) در حالي كه نه جهاد بر او واجب بود و نه توانايي حركت و فعاليت داشت با تن تبدار و افتان و خيزان شمشير برداشت و روانه ميدان جنگ گرديد.
اما زينب با سرعت دنبال او حركت كرد تا او را از رسيدن به ميدان باز دارد و حسين(ع) هم فرياد زد خواهرم او را مهار كن و بازگردان زيرا اگر او كشته شود نسل پيامبر در روي زمين قطع ميگردد.
و زينب(ع) بدين ترتيب جان امام زين العابدين را از قتل و كشته شدن حفظ كرد.
2 - بعد از ظهر عاشورا آنگاه كه دشمنان تبهكار براي غارت اموال و دارايي بازمانده به خيمههاي حسين(ع) هجوم بردند شمر خواست زين العابدين(ع) را از پاي درآورد اما زينب(ع) جلو دويد و فرياد زد:
تا من زنده هستم نميگذارم جان زين العابدين(ع) در خطر افتد. اگر ميخواهيد او را بكشيد اول مرا به قتل برسانيد. دشمن وقتي وضع را چنين ديد از كشتن زين العابدين(ع) جلوگيري كرد.
3 - امام زين العابدين(ع) براي قدامه بن زائده كه از دوستان اهل بيت است شرح ميدهد كه وقتي در كربلا آن حادثه به سر ما آمد و پدرم، برادرانم ، عموهايم و تعدادي از خاندان و ياران ما شهيد شدند، و زنان و دختران ما را براي اسارت به طرف كوفه سوار شترها كردند، ناگهان چشمم به آن بدنهاي غرق به خون و به خاك غلتيده افتاد و چنان منقلب و پريشانحال شدم كه نزديك بود جان خود را از دست بدهم.
عمه ام زينب(س) متوجه وضع من شد و گفت:
اي يادگار جد پدر و بردارانم، ميبينم با جان خود بازي ميكني و نزديك است جان خود را از دست بدهي. نگران نباش و ناله و شيون سر مده، اولاً به خدا سوگند تن دادن به اين مسائل و مشكلات چيزي است كه رسول خدا با جد و پدر و عموي تو پيمان و عهد آن را برقرار كرده است. ثانيا خداوند از جماعت ممتازي از امت كه ستمگران آنان را نميشناسند و نزد فرشتگان آسمانها مقام والايي دارند پيمان گرفته است كه: اين جسدهاي قطعه قطعه را جمع آوري كنند و مدفون سازند و بر قبرهاي پدر تو و ساير شهيدان كربلا علامتهايي قرار دهند كه با مرور زمان هرگز محو و نابود نخواهد شد.
آري زينب(س) كه در بالا در فراز وصايت و نيابت مقام ويژه و ممتاز او را مطرح كرديم با همان نيروي مافوق بشري و درايت معنوي و با قوت قلب و اعتماد به نفس شكوهمندش زين العابدين را دلداري داد و جان او را از خطر مرگ محفوظ داشت.
4 - آنگاه هم كه عبيدالله بن زياد فرماندار كوفه بر امام زين العابدين(ع) خشمناك شد و دستور داد كه آن حضرت را به قتل برسانند زينب(ع) در حالي كه در چنگ مزدوران حكومت اموي اسير بود زين العابدين(ع) را در آغوش گرفت و با خشم و خروش كوبندهاي فرياد زد:
اي پسر زياد خونريزي بس است، دست از كشتن خاندان ما بردار، نمي تواني ببيني كه حتي يك نفر از دودمان ما زنده باشد؟ به خدا هرگز زين العابدين(ع) را رها نخواهم كرد تا اگر ميخواهي او را به قتل برساني خون مرا هم با خون او بريزي.
باري در اينجا هم كه دشمن قصد جان زين العابدين را كرده بود در برابر شجاعت زينب(ع) به زانو در آمد و در حالي كه ريختن خون يك زن را حداقل براي خود ننگ و شرمساري ميدانست گفت:
به راستي كه پيوند خويشاوندي چه ميكند و چگونه زينب از خطر براي برادرزاده خود منقلب و بر آشفته ميشود و بالاخره از كشتن امام زمان زينب(ع) بخاطر فداكاري وي خودداري ميكند.